احتمالا شنیدید که در داستان ها و متون دینی برخی مذاهب مطالبی در مورد کشتی گرفتن فلان پیامبر با خداوند(نعوذبالله) یا در مورد فرزند داشتن خداوند و مواردی از این دست بیان شده.
خیلی از ما با خوندن مطالب اینچنینی ممکنه خندمون بگیره یا بگیم واضحه که این صفات از خداوند به دوره.
اما در مقیاس وسیع تر که نگاه کنیم میفهمیم با چند کلمه ساده چقدر در ادیان و مذاهب گوناگون انحراف ایجاد شده.
وقتی اصل و یگانگی توحید زیر سوال میره، بندگان خدا دیگه معیار ثابتی برای زندگی ندارن. مثلا وقتی یک بنده به این نتیجه برسه که نعوذ بالله نبی یا خداوند خطا مرتکب شده با خودش میگه خب منم حق دارم خطا مرتکب بشم و هیچ اشکالی نداره.
این دروغ ها هر چقدر به منبع توحید نزدیک تر باشن در نهایت زاویه انحراف بزرگتری میسازن و هر چقدر از توحید فاصله میگیرم انحرافات خرد تری رو رقم میزنن.
خدا چرا توحید رو برای فرد و اجتماع واجب میدونه؟ چون قراره اجتماع بر اساس یک اصل واحد و یک نقطه تعادل حرکت کنن، اگر نقاط تعادل متعدد باشن (در واقع یعنی نقطه تعادلی نباشه) هر کس به سمت و سو و جهتی میره و در واقع خود اجتماع و افراد به مرور هلاک میشن. برای ساختن یک دیوار سادهوبه شاقول نیازه وگرنه در نهایت آجرها فرو میریزن.
حالا آدم یک بررسی بکنه و با خودش ببینه که چه کسانی از توحید و تمام زیر شاخه هاش وحدت زدایی میکنن، اینها ضداجتماع ترین افراد بحساب میان.
کار ما از توحید شروع میشه و با زیر شاخه های اون مثل نبوت امامت، عدل و احکام و قوانین و ... جلو میره. اینکه کسی بدون استدلال خاصی و تنها بر اساس وهم، خیال یا خواسته شخصی این موارد رو نسبی خطاب میکنه یا دیگران رو تشویق به نسبیت گرایی میکنه فارغ از اینکه نیت اصلاح د
از کلینیک زنگ زدن بیا دیگه مریضات میپرن..
حالا انگار برای من مهمه!
البته قدری مهمه ولی خب...
انگار دنبال یه بهونه بودم که شغلم رو ببوسم بذارم کنار،
ولی خب شرایط محیط هم مهمه. مثلا خیلی با کلاس آدم دوست داره قید شغل پراسترس رو بزنه و یه کاروان بخره بزنه به دل جاده اما در عمل آینه بغل کاروان رو هم نمیتونه بخره و مهارت رانندگیش در حد رانندگانی نیمه شبی در جاده های خلوته...
چه میشه کرد، اگه اون ساربونه خودش میدونه چیکار کنه
باید نشست و دید